محمد عارف اسپناقچى پاشازاده
155
انقلاب الاسلام بين الخواص و العوام ( فارسي )
صورت نامهء موزون خواجه اصفهانى [ فضل بن روزبهان خنجى ] هو فتاح الّابواب لكل ملك كريم * و مناح الاسباب لكل قلب سليم الا اى قاصد فرخنده منظر * نيازم بر سوى شاه مظفّر بگو اى پادشاه جمله عالم ! * تويى امروز در مردى مسلّم اساس دين تو در دنيا نهادى * تو شرع مصطفى بر جا نهادى مجدّد گشت دين از همّت تو * جهان در زير بار منّت تو اگر ملك شريعت مستقيم است * همه از دولت سلطان سليم است ز بيمت در تزلزل فارس و ترك * چو افكندى ز سر تاج قزل برك « 1 » [ فكندى تاجش از سر اى مظفّر * فكن اكنون به مردى از تنش سر ] « 2 » قزل برك است همچون مار افعى * سرش را تا نكوبى نيست نفعى تويى امروز ز اوصاف شريفه * خدا را و محمد را خليفه روا دارى كه كبر و ملحد و دد * دهد دشنام اصحاب محمد تو او را نشكنى از روى مردى * سرش را نابريده باز كردى اگر گيرد امانى در سلامت * بگيرد دامنت را در قيامت چنين ديدم ز اخبار پيمبر * كه ذو القرنين بد در روم قيصر به ذوالقرنين از آن خود را علم كرد * كه ملك فارس با روم ضم كرد دو قرن او شاه خود « 3 » اندر جهان شد * به شرق و غرب حكم او روان شد بيا اى نصر دين كسر صنم كن * به تخت روم ، ملك فرس ضم كن كه شرق و غرب را از دولت و كام * بگيرد باز ذوالقرنين اسلام ز اخبار ملاحم در صحابه * چنين آورد كاتب در كتابه كه در اسلام بعد از قرن بيمر * شود ديندار ذو القرنين ديگر تو آن دينپرور و كشورستانى * كه ذوالقرنين موعود جهانى بيا از روى عالم رنج بردار * بكش زنهار مار و گنج بردار مراد من از اين ، نى گنج و مال است * غرض گنج رضاى ذوالجلال است دو قرن ار زان كه ذوالقرنين شد شاد * ترا صد قرن عمر و مملكت باد الهى سرور ما پير گردد * چون ذوالقرنين عالمگير گردد ز نور عدل او عالم منورّ * امين آمين بگو تا روز محشر « 4 »
--> ( 1 ) . قزلباش . ( 2 ) . اين بيت در متن نوايى نيامده است . ( 3 ) . در متن نوايى : پادشه . ( 4 ) . نوايى ، شاه اسماعيل صفوى ، صص 203 - 204